داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک

 داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک مجموعه: داستانهای خواندنی (۲) داستان های کوتاه و خواندنی   افسانه‌ای کوچکموش گفت: “دریغا که جهان هر روز کوچک‌تر می‌گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که می‌ترسیدم، هی می‌دویدم و می‌دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا‌رهایی در راست و چپ می‌دیدم، اما این دیوارهای دراز […]

نوشته داستان کوتاه افسانه‌ای کوچک اولین بار در سایت سرگرمی و سبک زندگی جوانی ها. پدیدار شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *